در تنهايی

 

  درودبر همه٬ 

 

 يک پرسش ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  آيا شده تابه حال احساس نا آشنايی مثل تنهايی

 رو درخودت داشته باشي!!!!!!!!!!!!

 اگر  اطرافت پر از افراد گوناگون است حالا بسته به درجه بندي منظورم يعني٬

(همسر با بچه هات )واگر ازدواج نکردي مادر پدر يا خواهر و برادرت  يا بهترين دوستت

باز هم تنها باشي؟

 هيچکس رو در زندگيت برای پر کردن اون نقطهء خالي پيدا نکنی ؟

 

                    ۰در اينجورموارد ميگن آدم پر کس بی کسه۰

 

اينقدر با خودم کلنجار رفتم ولی بهتر از شماها هيجکس رو پيدا نکردم برای درد دل .

 من خيلی تنهام ٬آخه همه فکر ميکنن برای من و پيش من هستند!!!!!!

 ولی اينطور نيست.

 تا به حال خيلی ها ازم پرسيدند که کارميکني؟يا شغلت چيه؟

 وقتی ميگم نه يک پرسش جديد بوجود مياد؟! آخه چرا؟

 مثلا يکی ديشب اينو ازم پرسيد و من با يک جواب مسخره سرو ته جريان رو هم آوردم.

هر چه که بگم دردی رو از دوشم بر نميداره .

 يا دواش نميکنه بلکه ناراحتشون هم ميکنه.

 آخه دل رو نميشه برای همه بازش کني٬شايد طرف خيلی ناراحت بشه اونقدر که

 به دلسوزی بی جا يا  ترحم  بکشه که منو درد مياره .

 به همين خاطر بود که دوست خوبم سعيد حاتمی من رو راهنمايی کرد.

 گفت بيا و يک ((وبلاگ)) برای خودت باز کن تا با دوستان جديدی آشنا بشي.

منم به نصيحت دوستانه اش گوش کردم .

 راست ميگفت با خيليها آشنا شدم که بسيارخوشنودم کرد .

 از همينجا دست گرمش رو ميفشارم.

اميدوارم هيچوقت تنها نباشيد.

 

                با آرزوی روزهای پر از شادکامی برای همه.

                                                                         شادزيويد  .  بدرود

 

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ٤:٥٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ آذر ،۱۳۸٢

 

              درود بر تمام بانوان گرامی وآقایان ارجمند

 

 

 آیا تا به حال به روابط روزمره خویش نظر انداختیم ؟

 

 یااز خود پرسیدیم که ما در ایجاد رابطه خود با دیگری از چه

 

 مسلکی الهام میگیریم ؟

 

 بهتر بگم دنباله روی کدام پیش کسوت کدام راهبر یا کدام آءین

 

 هستیم ؟؟؟؟

 

 آیا کسی به این گفته های آئین مهر عمل میکنه؟

 

 

     

          پندار نیک      کردار نیک          گفتار نیک

 

 

بیایید از امروز آغاز کنیم واز این چند واژه الهام بگیریم

 

زیاد دشوار نیست

 

                                                                                   بدرود  شاد زيويد

 

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ آذر ،۱۳۸٢

به خود باز آييم

                                     درود بر تمامی اهالی ایران زمين

 من زياد خوب نيستموقتی ميبينم که يک دوست٬ يک هم ميهن٬ يک مرد٬  به دليل اينکه بامن(يک زن

سرافرازايراني) به عنوان هم ميهن ٬هم وبلاگي٬هم کلام٬ هم ايده ((از را اينترنت))

 هم  کلام شده و مورد اعتراض (از طرف همسرش) قرار گرفته

 دلم درد مياد و ميبينم حال  وروز جوانان چقدر خراب وغير قابل تصور شده

 که از بیچاره گی قصد بيرون رفتن از ميهن رو ميگيرند .

 به هر حال بيشتر و عميق تر فکر کنيد دنيا خيلی کوچيک و بی ارزشه.

 

 

 

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ آذر ،۱۳۸٢

نکاه ناديدني

اي نگاهت مخملی از نخ و از ابريشم

چند وقت است كه هر شب به تو مي‌انديشم

به تو آري، به تو يعني همان منظر دور

به همان باغ صميمي، به همان باغ بلور

به نفس‌هاي تو با سايه سنگين سكوت 

به سخن‌هاي تو با لهجه شيرين سكوت

به تبسم تو؛ به تكلم، به دلداري تو

به خموشي؛ به تماشا، به شكيبايي تو

به همان زل زدن از فاصله دور به‌هم

يعني آن شيوه فهمانيدن منظور به‌هم

شبحي چند شب است آفت جانم شده است

اول نام كسي ورد زبانم شده است

درمن انگار كسي در پي انكار من است

يك نفر مثل خودم تشنه ديدار من است

يك نفر چنان سبز كه از سرسبزيش

مي‌توان پل زد از احساس خدا تا دل خويش

يك نفر ساده، چنان ساده كه از سادگيش

مي‌شود يك شبه پي برد به دلدادگيش

آري اي بي‌رنگ‌تر از آئينه يك لحظه بايست

راستي اين شبح هر شبه تصوير تو نيست؟!

اگر اين حادثه هر شبه تصوير تو نيست

پس چرا رنگ تو و رنگ آئينه يكي‌است؟!!؟... 

                  **********************************

يکی از دوستان نيکم اين چامه رو برايم نوشته من که بسيار خوشنود .خرسند.خوش دل شدم

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٢

ايران کهن

 ايران کهن

در ايران  با ستان يعنی۷۰۰۰ سال پيش از امروز که از چين تا يونان بوده است در طولانی ترين شب سا ل دردامنه کوههای پامير( حضرت ميترا) چشم به جهان گشودوآن شب را (به سبب تولدحضرت ميترا) يلدانامگذاردند.

حضرت ميترای پيامبرکه ييامبر مهر است باپوشيدن لباس وکلاهی قرمز( همان کلاه قرمزی که برسرپاپ اعظم امروز می بينيم) به استمداد مستمندان ميشتافت  ودرنمی کوفت و هر آنچه که داشت برپشت در خانه مستمندان می نهاد بدون بجای گذاستن هيچ اثری از خودمباداکه آنهااحساس شرمندگی کنند.

به همين جهت مردم آنزمان بر اين پندار بودند که کسی از آسمان ميايد مهرميايد ومهربانی رابرروی زمين گذارده وميرود.

پارسيان از آن پس همواره زادروزاين پيامبر مهر را بمدت يک هفته بزرگ ميداشتند باروشن نمودن چراغهای پی سوزوتزئين کاج سوزنی وشيرينی وتنقلات آنزمان جشن وپای کوبی ميکردند .

اين سنت در بين ايرانيان همچنان ادامه پيدا ميکند تا زمان حضرت زرتشت که ايرانيان به دين زرتشت گرويدندوهمچنان اين آئين راهمواره گرامی داشتند.

درسنهء ۶۰۰ پس از ميلاد مسيح درقستنطنيه يک کشيش والامقام به نام (نيکولاس)  وجود داشت که ايشان به ايران سفرهای بسياری کرده بودندکه در اوايل سلطنت انوشيروان عادل بوده است.

نيکلاس پس از باز گشت به قستنطنتنيه برگذاری اين آئين درايران را به آگاهی ديگر کشيشان رساند وچون برای زادروزعيسی مسيح مبداء تاريخی بخصوصی نداشتند زاد روز( حصرت ميترا ) را برای  عيسی مسيح درنظر گرفتند که با همان آئين ميترائی جشن خود را برگذارکردند.

واينکه چطور اين تاريخ از ۲۱ دسامبربه۲۴ منتقل شدلارم به ذکر است چون که در آن رمان گاه شماری وجودنداشته بنابر اين يکروز در اين هفته انتخاب شده است که زياد جای نکوهش  باقی نمی ماند

((لازم  به ذکر است استناداين مطالب برگرفته شده ازمجله نيمروزسال۱۹۹۱ لندن))

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ آذر ،۱۳۸٢

تازه ها

 

درود بر همه هم ميهنانم

 آيا شما اخبار مربوط به

 جايزهءنوبل رو پيگيری ميکنيد؟

خيلی دلم ميخوادبدونم اونور چه نظر هايی هست

 به نظر من خانم شيرشن عبادی مبارزه رو از همون وقتی که انتخاب شدن آغاز کردندبه دليل اينکه وقتی از ايران خارج ميشوند حجاب را که مختص کشور اسلامی است در همينجا نهاده وبه مسافرتشون ميپردازند 

           البته در پس پرده چه ميگذرد نه تودانی ونه من

مشکلات زن ايرانی از  حد ((حجاب)) فرا تر رفته و به سوی.......

آخ نميدونم بايد بگم يا نه آخه من اونجامشکلات رو لمس نکردم فقط از راه دور ميبينم وغصه ميخورم.

فقط آرزوی بی پايان برای آزادی و آزادهگی تمام ايرانيان داخل و خارج از کشوردارم همراه با سالامتی بی پايان 

خيلی خوشحال ميشم بدونم که شما چه نظری در اين باره داريد

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ آذر ،۱۳۸٢

در ژرفای دريا

با درودبر همه ايرانيان  

من براتون يک شعر مينويسم ٬

                                             صدف

قطره ای در صدفی پنهان شد                 رفته رفته به صدف مهمان شد

        در نهان خانه تاريک صدف             محرم راز شد و عريان شد

چند روزی که گذشت ديد منزل تنگ است     در و ديوار صدف چون سنگ است

      کمی آزرده شد از خود پرسيد       علت آمدنم اينجاچيست

قطره ها آزادند     دردل موج زمان فريادند      من چرا در قفسم    بند آمد نفسم

        چيست معنای خودآزاری من                      چيست بيماری من

اگرم روزنه ای باز شود دور شوم        ساکن منطقهء روشنی و نور شوم

           صدف آهسته شنيد اين نجوا                 گفت ای کودک خرد دريا

      شکوه کم کن که در اين بهر عميق                     نگرديم به کسی يار و  شفيق

   ارزشت بيشتر از شبنم نيست                  مثل تو در دل دريا کم نيست

        ما به کس در دل خود جا ندهيم          تا نبينيم که ارزش دارد 

                         بی جهت منزل و معوا ندهيم 

 اکر امروز تو در سينه من پنهانی     يا به قول خودت افتاده در اين زنداني 

                                مکن از بخت شکايت که بدون ترديد

                    تو در   اين   خانه   تاريک  شدی  مرواريد

                 ****************************************

 ناگفته نمونه اين شعر از من نيست     

 از آقاييه که من نامش رو   حافظ     زمان گذاشتم 

حالا شما به من بگيد از اين شعر چه نتيجه ای گرفتيد؟؟؟؟؟؟؟؟

تا نام شاعر رو بگم

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٢

دوستی

درود بر تو 

حالت احوالت چطوره

همه چی وفق مراد هست يا نه؟خوب معلومه که هست چرا که نباشه

من که هميشه سپاسگذارم از اون نعمتهايی که برام مقدور شده تو چي؟

مگر ميشه کاری جز اونجه که در سرنوشتمون رقم زده شده کرد

آنروز که توسن فلک زين کردند

                                   وآراريش مشتری وپروين کردند

اين بود تصيب ما ز ديوان  قضا

                                  ما را چه گنه قسمت ما اين کردند

من به وجود خدا ايمان دارم بالاخره  بايديک قدرت بزرگی اين کاءنات٬

کهکشان وتمام هستی رو بوجودآورده باشه يا نه؟ميتونه چيزی غير از خدای

بزرگی که ما ميشناسيم باشه

حالا هرکسی به ديد خودش اين قدرت رو ميشناسه.مگه نه؟ما ايرانيان از زمان اهور زرتشت باخدای خودمون آشنا شديم و

 فهميديم که يک قدرت بزرگ با نام خدا يا نام های فراوان ديگر وجود

داره .اگر کسی نظر ديگزی داره ميتونه برام بنويسه

خوشحال ميشم .

پس تا باری دگر همه رو به خدا ميسپارم

 

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٢

 

درود درود درود

 با سپاس از دوستان خوب و گلم که برام اينقدر قشنگ نوشتيدو حالا

خيلی منو تحويل گرفتيد ها ازتون واقعا سپاسگذارم

من کمی هيجانزده شدم آموزگارم همش بهم ميگفت ٬

که ترس نداره بيا يی تو ميبينی که چقدر ساده است

وحالا آمدم داخل اين جريان وديديم زيادهم سخت نيست(يه کمی هست ها )

ولی مافرض ميگيريم که نيست 

به هر حال بايدبا تمام سختيهای زندگی کناراومدمن هميشه اين روميگم اين

که آب خوردنه

يعنی مام..... بله 

از يک سپاسگذاری کوچک به کجا رسيدم

بهتون بدرود ميگم تا بار ديگر  شاد زيويد

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸٢

 

درود برهمه خوبان

آرزودارم روزی بياد که هيچ بدي٬ناپاکي٬بدخواهي٬بداخلاقي٬بدرفتاري٬......

درهيچ انسان نيکی وجود نداشته باشه

 

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸٢

 

من و او

حالم زياد اونطور که بايدخوب باشه !!!!!!؟؟؟؟؟؟

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸٢

 

 

درود فراوان به تو

من در اين سايت تازه وارد شدم نا گفته نمونه با کمک دوست بسيار خوبم سعيد.

نامی هم که انتخاب کردم برام خيلی پرمعناست .آرزو ميکنم بتونم برای تو دوست

خوبی باشم .ميتونی با (کليک روی اين) قسمت آهنگ مورد علاقهء منو که 

باقلب وروحم آشناست گوش کنيد.  

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸٢