گروه آريان نامزد جايزه موسيقی شد.

درود؛

يک خبر خوب پس از اين همه استرس ....

 

گروه آرياننامزد جایزه موسیقی شد

اين عکس رو من ری سايز کردم 

چند سالیه که شبکه 3 راديو بی بی سی ( از رادیوهای داخلی بی بی سی در بریتانیا ) که یکی از ایستگاه های معتبر موسیقی بریتانیاست، جوایزی در زمينه موسیقی جهانی به جوایز سالانه موسیقی اضافه کرده.

امسال گروه آریان و آلبوم جدید آنها، تا بی نهایت به مرحله نیمه نهائی این مسابقه راه يافته.

اينجا من مصاحبهء بهرزاد با (علی پهلوان) از گروه آريان رو گزاشتم اگر بتونيد بشنويد خيلی خوب ميشه 

اگر انتخاب بشوند دست کم ما يک امتياز در دنيای موزيک در جهان از اين راه به دست مياريم و بچه های آريان آبرويی برای مردم ايران می خرند و ما سر افراز ميشيم 

با آرزوی پيروزيشون   

 تا خبر خوبی دگر و درودی دوباره بدرود

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ مهر ،۱۳۸۳

خوشحاليه نا کافی.....

حکم سنگسار ژيلا ايزدى در مريوان، به "حبس تعزيرى" تغيير يافت.

 http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=19284

خوشحالم ولی هنوز کافی نيست

و امشاسپندان دوست نيکم که نماد بارز و آشکار يک دختر آزاده ايران زمين است.

در نيايش هايتان به او نيز فکر کنيد و انرژی مثبت برايش بفرستيد که او نيزهر چه زود تر

به جمع ما باز گردد

در پناه يزدان تندرست و پيروز زيويد تا درودی دگر بدرود.

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸۳

به چه جرمی بايد تن به مرگ سپارد؟

با درود؛

از شنيدن اعدام و سنگسار در ايرن حالم به هم ميخوره آخه برای چه؟ که دولت مردانمون به حکم اسلام دستور صادر می کنند؟ يا اينکه هر قاضی که از رفتار يا شايد شکل متهم خوشش نيومده او را به پای چوب دار بفرسته؟ آيا به جوانان از  کودکی آموختند که چطور با مسايل سکسی و جرايم امروزهء ايران مثل استفاده از مواد مخدرو مواجه شدن با مسائل جنسی يا هم جنس گرايی يا تجاوز .... بايد برخورد کنند؟

تا به کِـــی بايد اينهمه درد را به دوش کشيد به جرم اينکه در ايران زندگی ميکنيم؟مگر در کشور های اروپايی دست تمام دزدان را قطع ميکنند؟ يا زنانی که با مرد ديگری ميروند سنگسار ميشود؟ گناه دختر ۱۳ ساله ای به نام ژيلا که از جانب بردر ۱۵ سالهء نا آگاهش مورد تجاوز قرار ميگيرد و بار دار ميشود چيست، سنگسار؟ يا گناه مادری که ميبيند توجه کنيد ميبيند که شوهردومش نيمه لخت در حال تجاوزبه دخترش است و از شدت خشم با روسری خود او را خفه ميکند و از بين ميبرد چيست؟ اعدام و از روی زمين برداشتنش ....

بريد و ببينيد سپنتا ( شهر سوخته) در اين مورد چه زيبا نوشته؛ فقط ۱۰ دقيقه وقت بگزاريد و بخونيد و ببينيد که چه ميگويد، که او بسیار روشن تر و روان تر از من نوشته؛

 

قبل از اينکه مطلبم رو شروع کنم از همه دوستان و عزيزان عاجزانه تقاضا دارم اين مطلب رو بخونيد،چون ممکن هست فردا خودمون قربانی اين قانون جزايی مزخرف بشيم،خواهش ميكنم براي خوندنش وقت بگذاريد.

يكي از موضوعاتي كه اين سالها خيلي به اون توجه ميشه و افكار عمومي مردم ايران را نسبت به دستگاه قضايي به جنب و جوش انداخته بيشك مسئله اعدام ها و سنگسارها و دست بريدن هاست ،اعتراضات و مخالفت هاي گسترده مردم حداقل در سطح همين وبلاگها و سايتهاي اينترنتي نشان گر اين مدعا است،اما تقريبا با اطمينان ميتونم بگم كه اولا قشر بزرگي از اين اعتراض كنندگان و مخالفين رو ايرانيان خارج از كشور و در داخل هم عده اي از روشنفكرها تشكيل ميدهند كه نسبت به كل جمعيت درصد كمي رو شامل ميشوند،جمعيتي كه 40 درصدش در فقر (مطلق و نسبي)به سر ميبرند و به نظر من ميزان فقر در يك جامعه با سطح شعور و ميزان سوادش رابطه مستقيم داره يا عاميانه تر بگم كسي كه شكمش گرسنه و بدنش برهنه باشه وقت و حوصله فكر كردن به اين قبيل مسائل رو نداره،دوما به جرات ميتونم بگم عده بسياري از مخالفت كنندگان،مخالفت و اعتراضشون جنبه احساسي داره،يعني مخالفتشون معطوف به فرد با تشخيص بيگناه بودن فرد هست نه مخالفتي كه به نفس قوانين جزايي از قبيل اعدام باشه چه بسا همين افراد اگر در موقعيت مشابه با قربانيان قرار بگيرن خواهان مجازات سنگين و اعدام باشند براي مثال عرض ميكنم در اين چند ماهه كه اين مخالفتها شدت گرفته و دوستان به جمع اوري امضا و درست كردن طومار مشغول شده اند ،تمام اين طومارها و جمع اوري امضاها براي حمايت از افرادي از قبيل كبري رحمان پورها و فاطمه حقيقت جوها و...بوده،براي مثال چرا طوماري جهت مخالفت با اعدام افرادي از قبيل بيجه ها و خفاشان شب و ....تهيه نميشود،مگر نه اينكه قانون اعدام براي هر دو گروه اجرا ميشود؟!ايا سكوت و بي توجهي ما نشان دهنده تبعيض و موافقت ما با برخي اعدامها نيست؟! به گمانم علت اصلي اين گونه سكوت ها و قضاوتها به خاطر نيانديشيدن به بطن قوانين جزايي ايران و مجازاتهايي از قبيل اعدام و سنگسار و پيامدهاي اون هست،فكر كنم زمان اون رسيده كه پيكان اعتراضات و مخالفتهامون رو متوجه قانون جزايي كشور و ناكار امد بودن اون بكنيم و سعي در تغيير اون داشته باشيم،با توجه به اين موضوع تصميم گرفتم با نوشتن و جمع اوري مطالبي در مورد مجرم و مجازات حداقل كمكي به ديگر انديشيدن و بهتر انديشيدن خودمون بكنم،هرچند ممكن هست دچار سرگيجه هم بشيم!

بايد در مقابل احکام احمقانه و قرون وستايی ايستاد و با آن مبارزه کرد و به امـــــیـــــــد ِ تنها دل نداد بلکه برای به دست آوردن آزادی و آزاده گی کاری انجام داد.

به اينجا بريد وببينيد که نوشته؛ خواهش میکنم از این حرکت هر چه میتونید حمایت کنید. ایمیل هایی که داده شده باهاشون تماس بگیرید. با تلوزیونها، رادیو ها ... هر چه که میتونید بکنید.

                             تا درودی دگر بدرود. 

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸۳

هنر در ايران و بيرون از ميهن....

درود ؛

به اخبار جالبی در بی بی سی بر خوردم که برام خيلی جالب بود و گفتم برای شما نيز بگزارم که ببينيد و با اين هنر مندانمون بيشترآشنا بشيد.

در شب جمع آوری پول خيريه برای تکميل دانشنامه ايرانيکا در لندن که به همت Magic of Persia برگزار شده بود، پروفسور مصطفی دربيانی (Dorbayani) رئيس انستيتوی بين المللی مطالعات عاليه ( IFSI)، شاخه مطالعات معاصر، به ستار دکترای افتخاری داد.
 
 
شما به خانم مهستی هم يک لوح افتخار داديد. ميشه درباره اش برامون توضيح بديد؟
پروفسور دربيانی : "دليل اولش اين بوده که ايشون سابقه زيادی - در حدود سی سال - در خوندن آهنگ های پاپ و اصيل ايرانی دارند. دليل دوم اينکه حدود ۲۵۰ ترانه از ايشون ضبط شده که همه آنها به نوعی زيباتر و پر مفهوم تر از ديگری هستند و بسيار هم جامع و کامل بوده.

ايشون شخصيت موسيقی ايران رو با همين آهنگ ها به گوش مردم رساندند. دليل سومی هم که نظر شخصی خود من هست ، اين است که ايشون واقعاً سمبل وقار موسيقی ايران هستند و قدردانی از ايشون امر بسيار مهمی بوده و به هر حال يک نفر می بايست اين کار رو می کرد.

من اين رو وظيفه خودم ديدم که اين قدردانی از ايشون به عمل بياد. در کنار اين، باز هم نظر شخصی خود من هست که جامعه موسيقی ايران بسيار مديون آقای ستار هست."
خانم مهستی هم يکی از هنرمندان بسيار قديمی ايران هستند و از زحمات ايشون به عنوان کسی که به صورت کلاسيک دوره ديده و به نوعی ميشه گفت يکی از سمبل های موسيقی ايران هست بايستی تقدير می شد. ما جای اين رو مناسب ديديم که از ايشون تقدير به عمل بيايد

 
 

واما در مورد اين خواننده نوجوان در ايران بشنويد که نه دستگير شده نه ....

DJ مريم؟نه ....حرفها و عکسهای دروغی زيادی از اين پديده جديد موسيقی ايران روی سايتهای اينترنتی هست. حتی يک ويديو ازش ساختن که روح خواننده اش ازش بی خبره.


چند روز پيش از ايران با ما تماس گرفتن که دختر خانمی که به دی جی مريم معروف شده می خواد که با يک مصاحبه پرده ابهام رو از هويتش بر داره تا نارضايتيش رو از کپی غيرقانونی آهنگهاش و شايعاتی که درباره اش هست، بگه.
رها رفت جنوب تهران و اين خواننده نوجوان (teenager) رو از نزديک ديد .

موسيقی تو رو من اولين بار توی تاکسی شنيدم و برام خيلی جالب بود که اين موسيقی چطور سر از اينترنت و ماشين های توی خيابون در آورد !؟
موزيک من توی کنسرت هايی که من برای بانوان گذاشته بودم به سرقت رفت! اين کار من حتی به صورت يک اتود بود و آلبومم هم هنوز Mix نشده بود. اجراهای من به نفع ايتام ، مدرسه سازی و مريض های روانی بيمارستان رازی بود و من اصلاً راضی نبودم که اين آهنگ ها پخش بشوند.

تو يک سری مطلب از اينترنت چاپ کردن که همه راجع به يک شخص به نام DJ Maryam نوشته شده که ميگی همه اينها شايعه هست ، ميتونی يکی رو برامون بگی ؟
بله ... " DJ Maryam که در تهران اولين آلبوم خود را خوانده ، اکنون در بازداشت به سر می برد! اون در اولين آلبومش خود را به عنوان يک پديده موسيقی نشان می دهد. پديده ای که پس از بهترين خواننده زن ايران يعنی گوگوش ظهور کرده! " ... همه اينها شايعه هست! من نه تا حالا دستگير شدم و نه اينکه کسی به من حرفی زده! اسم من هم DJ Maryam نيست ... اسمم محشر هست !!! قربان شما!!!

اگر اين دختر جوان با اين صدای زيبايش رو ميشناسيد از هنرش پشتی بانی کنيد

با آرزوی روزهايی بهتر از امروز

تا درودی دگر بدرود.

 
  
نویسنده : شهلا ; ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸۳

زاد روزی ديگر ......

درود بر تو؛


هر سال، روز ۲۱ مهررا بزرگ داشتيم و از به دنيا آمدن من که فرزند ارشد مادر و پدرم هستم و خودم همسرونيز مادر دو دختر گلم ،همه خوشحال بودند وهميشه  در جشن زادروزمن ابراز شادی کردند و مرا نيز شاد کردند.


ولی يک پرسش دارم به من بگيد چرا ما آدمها از اينکه سنمون بالا تر ميره و سال به سال پير تر ميشيم خوشحال هستيم؟ درجايی که آيا نبايداز پيرتر و پيرتر تر شدن ناراحت باشيم؟  هميشه با به ياد آوردن اين سخنان و انجام دادن به آن در زندگی پيش رفتم؛

رويايي رو ببين كه مي خواي ، جايي  برو كه دوست داري ،  چيزي  باش  كه مي خواي  باشي ، چون  فقط  يك  جون  داري  و يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري  انجام بدي .....

راستی تا يادم نرفته بگم که دوستان بسيار نيکم از امروز صبح با ميل وپيام در ياهو برايم شاد باش فرستادند  

دوست گلم؛

 آرزو مي كنم  به اندازه ي كافي شادي  داشته باشي  تا خوش باشي  ، به اندازه  كافي  بكوشي  تا قوي  باشي

 به اندازه  كافي  اندوه داشته  باشي  تا يك انسان  باقي  بموني  و به اندازه  كافي  اميد  تا  خوشحال بموني

 هميشه خودتو  جاي ديگران  بذار  اگر حس مي كني  چيزي  ناراحتت  مي كنه  احتمالا ديگران  رو هم آزار مي ده

 

 وقتي كه  به دنيا اومدي  تو تنها كسي  بودي كه گريه مي كردي  و  بقيه مي خنديدند ، سعي كن يه جوري  زندگي كني  وقتي رفتي  تنها تو بخندي  و بقيه گريه كنند.....

(نيما اهراز)

خوشا روزی که جان انسان و حق زندگی کردنش در نهاد جامعه بشری متبلور شود و همه برای یکدیگر ارزش قائل باشند و به چشم یک وسیله برای از زیر شهوت آنی خود در آمدن به يکديگر نگاه نکنند..... خوشا روزی که نام خدا بالاترین ِ نامها و ارزشها قرار بگیرد ..... خود شناسيم تا خدای خود را شناختن توانيم......خوشا دنیایی که در آن هیچ نمادی از فساد نباشد ....خوشا اعدامی نباشد که قبل از آن به کسی که قراراست اعدام شود، چند نفری تجاوز کنند..... خوشا روزی که کودکان درزندان منتظر رسیدن اولين روز ۱۸ سالگی برای رفتن بالای دار نباشند ...... * شهلا *

زنده باد ايران و ايراني و فرهنگ ورجاوند آريايی

در پناه خداوند مهر و ماه تندرست و پيروز، شاد زيوی تا درودی دگر بدرود.

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸۳

آينده ای بهتر بسازيم .....

درود؛

درآمد

بشكن  طلسم  حادثه را

بشكن

 مهر سكوت  از لب  خود بردار

 منشين  به  چاهسار فراموشي

 بسپار  گام  خويش  به  ره

 بسپار

 تكرار كن  حماسه  خود تكرار

چندان سرود  سوگ

  چه  مي خواني ؟

 نتوان نشست  در دل  غم  نتوان

 از ديده  سيل  اشك  چه مي راني ؟

  سهرابمرده  راست  غمي سنگين

  اما

  غمي  كه افكند  از پا  نيست

برخيز

 رخش  سركش  خود  زين كن

 اميد  نوشداروي تو  از كيست ؟

  سهرابمردهاي  و  غمت سنگين

بگذر ز نوشداروي  نامردان

 چشم  وفا  و مهر نبايد  داشت

 اي گرد  دردمند   ز بي دردان

 افراسياب  خون  سياوش  ريخت

 بيژن  به  دست  خصم  به چاه  افتاد

  كو گردي تو  اي همه  تن  خاموش

 كو مردي تو  اي همه جان  ناشاد

اسفنديار  را  چه كني تمكين ؟

 اين  پرغرور  مانده  به بند  من

  تير  گزين  خود  به كمان بگذار

 پيكان  به چشم  خيره سرش  بشكن

  چاه شغاد  مايه  مرگ توست

 از دست خويش  بر تو  گزند آيد

 خويشي كه  هست  مايه  مرگ  خويش

 بايد  شكست  جان  و تنش  بايد

گيرم  كه آب رفته  به جوي آيد

با آبروي رفته چه بايد كرد ؟

سيماب صبحگاهي  از سربلندترين كوهها  فرو مي ريخت

 برخيز و خواب را

 برخيز و  باز روشني  آفتاب را

(حميد مصدق)

اميد که از سخنان بزرگان آنچه را که بايد، بياموزيم و آينده ا روشن تر و با شکوه تر برای فرزندان خود بسازيم تا در زندگی شان راهی بهتر از ما پيش بگيرند

                              تا درودی دگر بدرود.

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ مهر ،۱۳۸۳

به چه اجازه ای در کار ديگران دخالت ميکنيم آخه؟

درود بر تو؛ ////////////// ،،،،،،،،،،

 ما که هستيم و به کجا می رويم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالا هر کجای دنيا که زندگی بکنيم بايد فضولی مون را فراموش نکنيم و به کار هر کسی کار داشته باشيم؟ وازنظرهای نا به جا دادنمون پرهيز نکنيم؟ می خام بدونم که به کسی چه که من نويی به کجا مسافرت می کنم و برای چه؟ يا در چه شرايطی در زندگی خصوصی خودم هستم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟من يک زن بيمارم ولی خوشبختم و از زندگيم نيز رضايت کامل دارم و در خوبی و خوشی در کنارهمسرم و بچه هام و خانواده ام زندگيم را می گزرانم ،،،،،،آخه کِی و در کجا ميخاهيم انسان وارانه زندگی کنيم وسرمون تو کار خودمون باشه  و به زندگی ديگران که چه ميکنند، کاری نداشته باشيم .....به من چه مربوط که کی با کی اختلاف داره؟ يا کی با کی زندگی خوشی داره؟ يا داخل زندگی مردم چه ميگزره ؟ به خدای يکتا زمان اينجور حرفها گزشته و من نويی در اروپا زندگی می کنم و از اينجور حرف و سخن ها دست کم حل شده به دورم  .... دراينجا راحت و بدون دغدغه سر ميکنم ........ از شنيدن يک حرف خيلی آنيش گرفتم ..... حالا بمونه چی ..... خانمه و آقاهه اومدن اينجا زندگی راحت وخوشی دارند بابا به من چه که چه جوری با هم هستند مگر من وکيل وصی مردم هستم؟ چرا نميتونيم از خودمون آغاز کنيم و پس از اون به ديگران بپردازيم؟آيا شمايی که از مردم ديگر ايراد ميگيريد خودت کامل و بی اشکالی؟ حالا گيرم که يک خانم از شوهراولش جدا شده و اينجا در کنار دوستش زندگی ميکنه يا يکی همينجا جدا شده يا هزاران دليل ديگر به من چه مربوط آخه اخ دارم منفجر ميشم .....

بايد بگم که من و شوهرم و خانواده ام در اينجا هيچ مشکلی نداريم با هم خوشبختيم و اگر دلتون برای ما شور ميزنه ، بايد بگم لازم نيست چون ممکنه فشار خونتون بره بالا که اينقدر مردم دوست شديد و به ديگران دست کمک و همدلی، از نوع خودش می رسونيد......

خواهش ميکنم سرتون را به کارها و حرفهای نکو گرم کنيد که با اين.... بازم ميگم فضوليها به جايی نميرسيد به خدا ..... جوابت رو گرفتي؟ پس برو و رَوِش استفاده درست از اينترنت را نيز ياد بگيرکه بد نيست واگر سخنی داری  برای خودم همينجا پيام بگزار با نام و آدرست چون اگر بدون آن دو باشد ۱۰۰٪ پاکش ميکنم .

ما فرزندان بی خانمان سرزمين مهر هستيم وبه دنبال آزاده گی پس بيائيم و چشمانمان را بشوئيم به قول سهراب و جوری دگر نگاه کنيم و آب را گل نکنيم ....

تا درودی دگر بدرود

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ٢:٠۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ مهر ،۱۳۸۳

کورتيزون و بی خابی و تحولات درونی ايجاد شده در من....

درود؛

ای دل اگر عاشقی در پی دل دار باش

بر در دل روز و شب منتظر يار باش

ديروز با مامانم می رفتيم به سمت مرکز خريد که در راه، پائين تر از خونهء خودمون چه برگهای پائيزی زيبايی ديدم حالا حالم بهتر بشه و بارندگی کمتر ميرم عکس ميندازم چون ميدونی که من عاشق اين فصل و رنگهايش هستم

برات بگم که در اين چند روزه گزشته که کورتيزون به بدنم رسيده خوابم خيلی کم شده يئنی شبها مثلن خوابيدم ولی فقط جسمم روی تخت است ولی روحم بيدار و در آسمونهاست  و هيچ آثاری از خواب در من پيدا نيست ولی برای حل اين مشکل دلم نميخاد که از داروی خواب آور استفاده کنم و باهاش کنار ميام   
 

راستی ديروز يکی از دوستان گلم از ايران به من زنگ زد در حالی  که زير سرم خوابيده بودم و تلاش می کردم که کمبود خوابم را در اين۲ و نيم  ساعت جبران کنم( که نميشه جبرانش کرد ) که به يک باره تلفن همراهم به صدا در اومد و من نيز از جام بلند شدم وبا شنيدن صدای اين گلم کلی انرژی مثبت که از هزار تا کورتيزون عملی تر بود بهم رسيد

  { سپاسگزارتم نازنينم}

راستی ديروز دو تا لباس شيک خريدم هر دو تاش قرمز ولی تيره و روشن تر آخه اين رنگ به من خيلی می آيد 

از ساعت ۷ صبح بيدارم و وسايل نهار رو هم جور کردم کلی کار ديگه نيز انجام دادم ولی ديگه بايد برم به مطب دکترم کارم ۱۲ تا ۱ طول می کشه .... از دوستان نيکم که برايم انرژی مثبت می فرستند بسيار سپاسگزارم

اين آهنگ از آيدين در من تحولی بوجود آورد با موزيک بسيار زيبايش و شعرپر مئنايش؛ 

آيا از او شنيده ايد او را به جايی ديده ايد

او را که با من آشناست در خلوتم اوج صداست

آهای آهای کبوترها شاپرک ها  قاصدک ها

آهای نسيم رهگزر ای مرغک شانه به سر

ای گل سرخ ؛ اَقاقيا ؛ نتسرن و شقايق ها

ای کوچه های پر نفس پنجره های در قفس

ای بلبل ديوانه مست ای سرزمين دور دست

 ای جاده های طب زده مسافران شب زده

سايهء او را ديده ايد صدای او شنيده ايد

او را که در من زندگيست در من هميشه ماندنيست

آيا از او شنيده ايد او را به جايی ديده ايد

او را که با من آشناست در خلوتم اوج صداست

قربونت برم خدا جونم

کجايي؟

تا درودی دگر بدرود

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸۳

خداحافظی ..... هر چند کوتاه

درود؛

نمی خاستم به اين زودی به روز کنم ولی ديدم اگر بدون خدا حافظی برم درست نيست

فردا ميرم برای دريافت (کورتيزون)حيف بهت دورم چون ميدونم اگر نزديکم بودي حتمن می

آمدی به ديدنم و خوشحالم می کردی....

 

اين چامه رو امروز از يک دوست نيکم دريافت کردم؛

 

لا اقل هستی پر رنگ تر از نيستی ست

و عشق از همه پر رنگها پر رنگ تر

موجيست عشق

 منظم و خوش صدا

بلند و عميق

مرغيست دلم يک مرغ دريايی

و برای من کشتی ِ تو....

 ساحل بی کرانه تنهائيست

         *******************************

بسيار زيبا و پر مفهوم مينويسه اين دوستم و نقاش بسيار زبر دستی نيز است

آروزی آرزوهايش را دارم

و همينگونه برای تو نازنينم که مرا هميشه با سخنان زيبايت پشتی بانی کردی

و در تمام لحظات برايم دوستی به تمام مئنا بودی و هستی و خاهی ماند

با سپاس از محبت تک تک دوستان نيکم

(اگر خطاب به تو مينويسم منظورم خود توهستی که حالا اينجا را ميبينی)

با سپاس از لطفت در پناه يزدان تندرست پيروز و شاد زيوی

تا درودی دگر بدرود.

 

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ۳:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸۳

جشن مهرگان آيدون باد آيدون تر ...خجسته باد بر تمام ايرانيان

درود

جشن مهرگان بر تمام هم ميهنانم آيدون باد آيدون تر

خجسته باد

دختران و بانوان زيبا در جشن مهرگان

جشن مهرگان

جشن مهرگان متعلق به فرشته بزرگ مهر است و برابر با مهرروز (شانزدهم مهر) است و مطابق گاهنمای کنونی دهم مهر می باشد اين جشن فرخنده و زيبا در گذشته ميان ايرانيان مقامی بسيار ارجمند در حد نوروز داشت و همانگونه که ايرانيان نوروز را بواسطه پايان سرما و آغاز بهار جشن می گيرندمهرگانرا نيزدر نيمه سال و با پايان فصل گرما و شروع سرما جشن می گرفتند آداب و رسوم آن بسيار شبيه به نوروز است و همانطور که نوروز را به  پادشاه افسانه ای ايران جمشيد نسبت می دهند مهرگانرا نيز به فتح و پيروزی فريدون ديگر قهرمان ايرانی بر ضحاک نسبت داده می شود....

برای آگاهی بيشتر به نزد دوست بسيار نيکم ارشيا برويد و ببينيد که چقدر زيبا و کامل در باره امروز نوشته شده.

مردان و پسران در جشن مهرگان

*******************************

و اما در بارهء دارويی که چند ماه پيش در اينجا نام بردم ، transformetederin ، بايد بگم طبق آخرين خبر که ۳ روز پيش به دست من رسيد پزشکان کشور کره جنوبی پس از تحقيقات زياد، اين دارورا به مارکت يا بازاربرای استفاده نميفرستند و به قولی اين طرح را رد کردند به اين دليل ؛ وقتی خون در بدن تعويض می شود سيستم ايمنی يا دفاعی بدن بيمارکار اساسی و اصلی خود را انجام نمی دهد و بدون پشتوانه و ايمن سازی ميماند و در مدت اين سه ماهی که درمان طول می کشد امکان ابتلا به هر بيماری برايش است  

اشکالی نداره من ميدونم  توهم ميدونی  همه می دونند که داروی اين بيماری در زمانی نه چندان دير در دست رس همه گان قرار می گيرد حالا از کجا و کدام کشور و کدام پزشک زياد مهم نيست فقط دارويی ۱۰۰٪ مفيد و کارا باشد.

 

و اما در باره خودم بايد بگم که پس از اينکه ۲ هفته نزد دکتر چشم و اعصاب برای معاينه و جويا شدن دراينکه چرا چشمانم دوباره خوب نمی بينه و سر گيجه بی وقفه و پاهام نيز سنگين ترشده اند به اين نتيجه رسيديم که من دوباره کورتيزون بايد مصرف کنم شايد جالب باشه برات که بدونی در اينجا با توفق بيمار چنين تصميمات بنيادی و اساسی گرفته می شود .....        البته به صورت سرم با ۵۰۰۰ ميلی گرم کورتيزون که برای اين کار يا بايد۵ روز در بيمارستان بستری بشوم ويا در مطب دکتر خانوادگيم اين کار را انجام بدهم که ۲تا ۳ ساعت طول می کشه و پس از آن من ميتونم بيام خونه و پيش فرزندانم و در کنار خانواده باشم البته مامانم ۱ هفته مرخصی گرفته که بياد اينجا پيش ما البته مامان بنده خدای من هميشه در حال زحمت کشيدن است برای من ... ولی خدائيش خيلی سخته که يک مادر فرزند بيمار داشته باشه من خودم مادرم و نميتونم تحمل کنم يک انگشت کوچيکه پای بچه هام درد بگيره حالا چه براسه به اين بيماری من که مادر و پدرم  به خاطرمن و برای اينکه دخترارشد شون چنين بيماری رو مبتلا شده پير شدند ولی چون من از روحيه بالا و مثبتی بر خوردارم بسيار خرسند هستند، خدا کمکم کنه هر چه زود تر سر پا بشم که در مرحله اول مادر و پدرم خوشحال شوند و سپس دخترام و همسرم و بعد هم بقیه مثل تو دوست نيکم

فالی  با کتابی که دوست نيکم برايم از ايران فرستاده باز کردم وسرور حافط اين را به من گفتند؛

سمن بويان غبارغم چو بنشينند بنشانند           پری رويان قرار دل چو بستيزند  بستانند

به فتراک جفا دلها چو بر بندند بر بندند            ز زلف عنبرين جانهاچو بگشايند  بفشانند

ز چشم لعل رمانی چو می خندند می بارند        ز رويم راز پنهانی چو می بينند  می خوانند

به عمری يک نفس با ما چو بنشينند بر خيزند        نهال شوق در خاطر چو برخيزند  بنشانند

سرشک گوشه گيران را در یابند دٌريابند              رخ مهر از سحر خيزان نگردانند  اگر دانند

چو منصور از مراد آنان که بر دارند بر دارند        که با اين درد اگر در بند در مانند  در مانند  

در اين حضرت چو مشتاقان نياز آرند  ناز آرند

بدين در گاه حافظ را چو می خوانند  می رانند

خيلی باحال بود نه؟ خودم که کـِــيف کردم از پريشب که دراين فال که سرورم حافظ برام اين حرفا رو گفتند هزاران بار درود بر فـَـرَ وَ شی پاکش باد و بهشت مکانش

آرزوی روزهايی پر از تندرستی برای تو ايراني نيک سيرت دارم که در کنار دودمانت پيروز  زيوی و در پناه يگانه اهورا مزدای ايران زمين مزدای بزرگ مستدام باشی وشاد زيوی و ديگران را نيز شاد نمايی که اين فرمان اَشا می باشد .

تا درودی ديگر و ديداری ديگر بدرود

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ مهر ،۱۳۸۳

هميشه تندرست زيوی خواهر کو چولوم

درود؛

من حالم خيلی خوبه ديشب همه گی خونه خواهرم بوديم و زاد روزش که ۳شنبهء پيش بود به دليل اينکه او وهمسرش کار ميکردند درهفته و روزشنبه جشن گرفتيم که جاتون  خالی بود خيلی خوش گزشت البته ما از اين جشنهای خانوادگی زياد داريم ولی ديشب جای پدرم خيلی خالی بود (زيرا ايشون در حال حاضر ايران هستند) و جای تو نيز خالی بود .

با آهنگ* نازی جون* به وجد اومدم و کلی رقصيدم به يک باره انرژی خوبی بهم دست داد  (با توجه به اينکه برادرم از پشت سر و مادرم از رو به رو هوام رو داشتند) و تونستم کلی برقصم و ديگران را نيز از شادی خودم شاد کنم و به يک باره صدای جيغ و هل هله و لی لی لی ِ همه بلند شد و ميدون رقص برای من خلوت شد... کاشکی پدرم نيز ميبود و می ديد آخه شوربختانه هميشه اينجوری نيستم که ولی خيلی خوب بود و خودم خيلی خوشحالم .... 

اين هم کيک ۳ طبقه

هر کسی از موقعيت تو تهران خبر داره به من هم بگه آخه در سايت خبری ايسنا و پيک ايران يه خبرها و عکسهايی هست که دلم شور افتاده است

 تندرست شاد و پيروز زيوی .... تا درودی دگر بدرود 

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ مهر ،۱۳۸۳