آيا ميدانی به چه دليل ما ايرانيان شب يلدا را پاس می داريم؟

درود بر تو؛

دوست نيکم اين متن من رو ببين تا جای پرسشی برای برگزاری ميهمانی در شب يلدا برايت باقی نماند، که ما همه فرزندان مهر هستيم و بايد به مسائل ملی (با نام يک ايرنی) آگاهی داشته باشيم. اين متن را که سال پيش نيز همينجا نوشته بودمش و برای اينکه بدانی برای چه اين جشن را برگزار ميکنيم، تکرارش ميکنم؛ 

ايران کهن

در ايران  با ستان يعنی۷۰۰۰ سال پيش از امروز که از چين تا يونان بوده است در طولانی ترين شب سا ل دردامنه کوههای پامير( حضرت ميترا) چشم به جهان گشودوآن شب را (به سبب تولدحضرت ميترا) يلدانامگذاردند.

حضرت ميترای پيامبرکه ييامبر مهر است باپوشيدن لباس وکلاهی قرمز( همان کلاه قرمزی که برسرپاپ اعظم امروز می بينيم) به استمداد مستمندان ميشتافت  ودرنمی کوفت و هر آنچه که داشت برپشت در خانه مستمندان می نهاد بدون بجای گذاستن هيچ اثری از خودمباداکه آنهااحساس شرمندگی کنند.

به همين جهت مردم آنزمان بر اين پندار بودند که کسی از آسمان ميايد مهرميايد ومهربانی رابرروی زمين گذارده وميرود.

پارسيان از آن پس همواره زادروزاين پيامبر مهر را بمدت يک هفته بزرگ ميداشتند باروشن نمودن چراغهای پی سوزوتزئين کاج سوزنی وشيرينی وتنقلات آنزمان جشن وپای کوبی ميکردند .

اين سنت در بين ايرانيان همچنان ادامه پيدا ميکند تا زمان حضرت زرتشت که ايرانيان به دين زرتشت گرويدندوهمچنان اين آئين راهمواره گرامی داشتند.

درسنهء ۶۰۰ پس از ميلاد مسيح درقستنطنيه يک کشيش والامقام به نام (نيکولاس)  وجود داشت که ايشان به ايران سفرهای بسياری کرده بودندکه در اوايل سلطنت انوشيروان عادل بوده است.

نيکلاس پس از باز گشت به قستنطنتنيه برگذاری اين آئين درايران را به آگاهی ديگر کشيشان رساند وچون برای زادروزعيسی مسيح مبداء تاريخی بخصوصی نداشتند زاد روز( حصرت ميترا ) را برای  عيسی مسيح درنظر گرفتند که با همان آئين ميترائی جشن خود را برگذارکردند.

و ميترا برای مسيحيان به اين شکل در آمد


                                    

واينکه چطور اين تاريخ از ۲۱ دسامبربه۲۴ منتقل شدلارم به ذکر است چون که در آن زمان گاه شماری وجودنداشته بنابر اين يکروز در اين هفته انتخاب شده است که زياد جای نکوهش  باقی نمی ماند

                                  ************************************

با اينکه خيلی خسته از ميهمانی بر گشتم ولی نوشتن و ياد آوری اين متن برايم خيلی مهم بود .

در پناه يزدانِ يکتا تندرست و شاد زيوی ......تا درودی دگر بدرود.

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ٥:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ دی ،۱۳۸۳

شب چلهء خوبی داشته باشی.....

درود؛

شعری از آرشيو بلاگم که در سال پيش نوشته بودم  از استادی

 با نام (علی حيدری) که ايشون مقيم آمريکا هستند،

برايت مينويسم .....

نام شعر؛ در ژرفا

قطره ای در صدفی پنهان شد 

رفته رفته به صدف مهمان شد

  در نهان خانه تاريک صدف

محرم راز شد و عريان شد

چند روزی که گذشت ديد منزل تنگ است

در و ديوار صدف چون سنگ است

کمی آزرده شد از خود پرسيد

علت آمدنم اينجاچيست

قطره ها آزادند

 دردل موج زمان فريادند

من چرا در قفسم

بند آمد نفسم

چيست معنای خودآزاری من

چيست بيماری من

اگرم روزنه ای باز شود دور شوم

ساکن منطقهء روشنی و نور شوم

صدف آهسته شنيد اين نجوا

گفت ای کودک خرد دريا

شکوه کم کن که در اين بهر عميق

نگرديم به کسی يار و  شفيق

ارزشت بيشتر از شبنم نيست

مثل تو در دل دريا کم نيست

ما به کس در دل خود جا ندهيم

تا نبينيم که ارزش دارد بی جهت منزل و معوا ندهيم

اکر امروز تو در سينه من پنهانی

يا به قول خودت افتاده در اين زندانی

مکن از بخت شکايت که بدونِ ترديد

تو دراين خانه تاريک شدی مرواريد

****************************************

من از اين چامه (شعر) خيلی پند گرفتم

تو چي؟

شب يلدای خوبی رو برات آرزو دارم حسابی شب چله ای بخور نازنينم و قدر اين لحظات شيرين زندگيت رو بدون ......

راستی به اين کليپ سری بزن

من که خيلی خوشم اومد ازش، دست تنظيم کننده اش هم درد نکنه

در پناه يزدان تندرست و شاد باشی

تا درودی دگر بدرود. 

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ۳:٠٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ آذر ،۱۳۸۳

چگونه بايد به داد کارتون خوابها رسيد؟

درود

تصاويری از جشن سال نو در شهری که من حالا در آن اقامت دارم و هيچ دلبستگی به آن ندارم

  Weihnachtsmarkt Köln Weihnachtsstimmung am Kiepenkerl

 خوب سال نو در اينجا هيچوقت برای من دل گرم کننده نبوده شايد کمی سرگرمم کرده ولی...ميدونی اين چند روزه به مرکز شهر نرفتم، چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نميدونی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوب ميگم برات.....

Weihnachten 2004 - Weihnachtsmarkt in Münster 

در ايران من نيز سال نو ميلادی  برای اقليتهای گراميمون است ولی آيا دلِ خوش نيز هست؟د
وقتی ميبينم که بچه های بــــم هنوز سقفی بالای سر و جايی گرم برای خابيدن ندارند با چه دل گرمی  در خيابان روم و با اينها همراهی کنم و خودم را شاد نشون دهم؟

Weihnachten 2004 - Weihnachtsmarkt in Arnsberg
  اينجا خيلی زيباست، نه؟
ولی برای کسانی که مشکلی در ميهن برای هم ميهنانشون نداشته باشند

 

 

 

زن بی خانمان ايرانی

مگه ميتونم من
مگه ميتونم من
به خدا وندی خدا نميتونم!!!!

وقتی خيابان خوابهای مملکت و شهر من، تهران رو به افزايش است.....

 

گروهی از دانشجويان ايرانی در اعتراض به مرگ بيش از ۴۰ بی خانمان ظرف کمتر از يک ماه در تهران، دوشنبه شب را در خيابان های اين شهر گذرانده اند.

 

اصلن ببين علی چی گفته: مگر می شود خبر را خواند و گذشت ؟ اگر دلی چون برگ اقاقی در سینه داشته باشی بغض خواهی کرد.  و با تمام قوا کمکش کنيم.
يا شبح دوست نيک ديگرم، زيستن زير سرپناه دور از گزند گرما و سرما و باد و برف و توفان حق هر موجود زنده‌ است و دريغ که امروز ما به جای پرداختن به حداکثرها بايد وضعيت فوق‌العاده برای نجات جان انسان‌ها اعلام کنيم.
 آخ چه خوش گفت شاملو؛ بيابان را سراسر مه گرفته است،
 که هم اينک همه جا را سراسر مه گرفته است مهی آنقدر غليظ که ما ۲ قدمی خو را نيز نميتوانيم ببينيم چه رسد به....
پس اين کمکها به کجا ميرود؟
مگر همينجا خيابان خواب ندارد؟ جايی نه چندان عالی ولی دست کم سقفی برای بالای سرشان درست کرده اند که در شبهای سرد سر پناهشان باشد.
ای از خدا بی خبران بيدار شويد از اين خواب، خوابی که در آن از ارزش جان انسانهای اينچنين ی نا آگاهيد برخيزيد،  دلم خيلی گرفته خيلی .....
در پناه يزدان تندرست و پيروز زيوی
تا درودی دگر بدرود.

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آذر ،۱۳۸۳

واما وبلاگ شهلا جون نيز ۱ ساله شد.....

درود بر شما دوستان نیکم

بله پارسال یکی دو ماه پيش از این تاریخ با ؛ سعیدحاتمی ؛ دوست گلم آشنا شدم در زمانی که در بهترین سایتهای ایرانی دنبال یه جای ایرانی زبان بودم به یکباره با عکس چند تاکله، که از برای يک پسر خوش تيپ و خوشگل بود رو به رو شدم که برام خیلی جالب بود  وارد اون سایت شدم و کم کم با

 سعید حاتمی آشنا تر شدم ، خیلی با هم حرف زدیم و هنگامی که از بیماری من آگاه شد مثل یک دوست گل و هم میهن فهمیده و دلنواز همیاریم کرد و پيشنهاد داير کردن يک وبلاگ را به من داد.

البته من بلافاصله جواب مثبت بهش ندادم چون باید کمی سبک سنگین میکردم آخه آگاهی نداشتم که وبلاگ یئنی چه و در آن چه میشود کرد واینکه ازخیلی جهات می بایست میدیدم که .....  (نزدیک به 2 ماه)تصميم گرفتن من طول کشيد تا بهش گفتم من میخام یک وبلاگ داشته باشم ولی به کمکت نیاز دارم چون هیچی ازش نمیدونم و سعید دوست همیشه گلم نیز با کمال میل قبول کرد که به من کمک کنه و آغاز به آموزش من از راه تلفن کرد تا بنده شدم بلاگر که درست یادمه اولین پیام را خودش سعید حاتمی برایم نوشت و من کلی ذوق مرگ شدم وپس از آن من را با دیگر دوستانش آشنا کرد؛ دختر گلی به نام "مهرنوش" که از اولین پیام نویسهای من بود و نوشته هایش مملو از محبت و صفا که هنوز برایم مینویسه ودختر گل ديگری به نام " آزاده " جون که خودش ميدونه چقدر دوستش دارم  پسر گلی که پس از آشنایی من بهش میگم " شری آمریکایی" شراگیم جان بودکه دقيقن همچين روزي، روز دانشجو از بلاگش ديدن کردم و از مدل نوشتنش خيلی خوشم اومد  و "آقا ساسان" که از بدی دوره زمونه گله مند بودو پس از مدتی به من گفت خاله شهلا و "سپنتا " که پسر گلم شد و  "اميــن" که خالهء او نیز شدم و هنوزنيز هستم و  "یک دل تنگ" که دختر گلی بود از دیار غربت مثل خودم که خیلی وقته دیگر نمینویسه و  پسری دیگر به نام "شهاب" که پس از چندی شد داداشی من

(اخه چون هم نام برادر خودم نیز است)که خیلی وقته نمینویسه ولی بلاگش هنوز سر پاست

و "ایران دخت" که او نیز از دیار غربت است و مثل خودم غربتی ست

تا يادم نرفته راجب يک دوست ديگرم نيز بگم " آرش " يک گيله پسر، گل پسر...

البته دوستان بسیار زیادی بودند که پشتیبان تازه واردی چون من شدند که از نبردن نامشون خیلی شرمنده هستم وديگر دوستان که در اين يک سال باهم آشنا شديم

ولی حالا چنین به وجود تو دوست خوبی که در این دنیای مجازی با هم آشنا شدیم عادت کردم که مثل خانواده درجه یک خودم دوستت دارم اینترنت آدرست را دارم و آی دی یاهو و شماره تلفنت و در برخی موارد آدرس خونه ات را هم دارم
لازم به گفتن است که من در اینجا به نوشتن در مورد مسائل سیاسی فرهنگی و خانوادگی می پردازم
و باید بگم که من به کمک "
سعيد جون" از پرشین بلاگ به يک وب سايت اسباب کشی می کنم

به يک وب سايت به نام www.21mehr.com

ولی خيلی چيزها در اين مدت ازتون يادگرفتم و با خيلی مسائل اجتماعی ايران آشنا شدم چون خودم را در اونجا بين شما ميبينم واحساس ميکنم.... تک تکتون هم ميدونيد که ميهنم را دوست ميدارم وچقدراز مهر وعشقش سر شارم و دوريش چقدر ناراحت وشکسته دلم
ولی اين نيزمیگذرد

حالا گذشته از وارد شدن حرص و جوشهایی که در این غربت به خاطر دوری از میهن و اینکه نمیتونم در آنجا مثمر ثمر باشم، بگذريم ولی از داشتن دوست گلی مثل"  پیمان سعیدی " بسيارخوشحالم ....پس بيائيد بچه های تنها که بدون مادر و پدر و خانواده و بی پشتوانه گرم در اين زمستان صحرا را فراموش نکنيم

دوستان نيکم بسيار از اينکه دست آخر تونستم امشب برای اواين سالرد وبلاگم آپديت کنم البته زير نظر مهندس "
سعيدحاتمی" خيلی خوشحالم .... آرزوی آرزوهايت را دارم

اين گزارش رو همين حالا ديدم ازدوستان نيکم در ؛

 

اگه کمک های شما سروران نبود هیچ کدام از این کارها انجام نمیشد . کمک های شما دوستان از جای جای این دنیای کوچک . از تهران خودمان گرفته تا اهر . از دانمارک و اسپانیا گرفته تا ....... . از کمک های مادی گرفته تا حمایت های معنوی وبلاگ نویسان . امیدورام همه ی شما سروران از همراهی خود با کودکان بم لذت برده باشید و بدانید که کودکان بم بزرگوارانه از همراهی شما شادمانند .

اين هم سندی از اين شادمانی :

آرزوي بم و لبخندي از مهر شما

دست همه تان درد نکند .

 

آخ که اگر بدونی لبخنداين دختر بچه چقدر من را خوشحال کرده اون خنده مليح واين عروسک که با چه ذوقی بغلش کرده و....دست تمام کسانی که کمک کردند درد نکنه درود بر قلبهای پاکتان باد.

 در ضمن نقاشی زيبایيی که از گل آفتاب گردون بالای قالبم ميبينی کار دست دوست گلم به نام روئين است که چندی پيش به من هديه کرد و من با پروانه (اجازه) به اينجا واردش کردم.

 

در پناه يزدان تندرست و پيروز بر هر اهرمن پليدی زيوی

                          

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ آذر ،۱۳۸۳

ای فرياد رس به درد دل ما نيز گوش ميدهي؟

درود ؛

خيلی دور بودن ازتون سخته ها در اين ۱ هفتهء گذشته که الکی الکی از دوستان خوبم دور بودم و برام مثل يک سال گذشت ولی با کمک دوست خوبم که مثل برادرم دوستش دارم و براش احترام زيادی دارم، اومد اينجا و برام تمام برنامه هام رو درست کرد و با فورمات و ....  تونستم باز هم بيام در نت و ببينم شما چی نوشتيد و از تازه های ميهنم با خبر بشم.

ميدونی همين که آدم دور از ميهن باشه براش کلی زجر آور است تازه وقتی که دوستان خوبی مثل تو گلم رو در ايران داشته باشم اميد بيشتری به ادامه راه دارم.

اين عکسها پيش از فاجعه زلزله است

از کارهای آرتميس؛    دخترکان زيبای شهر غم

ای که دل پر صفا تر از هر چشمه ی بکر کوهسار داريد، چند آسمان پر ستاره ی کوير از ديده فرو ريختيد ؟  و پيمان عزيز

 هم کم و بيش با خبر هستی که چی نوشته بود و با ديدن اين نوشتار درد غربت فراموشم شد

عاشقی يعنی مناجات با خدا     عاشقی يعنی که ناله بی صدا

از ميان جمع ياران من چه تک افتاده ام 

  قطره ای اشکم که از چشم فلک افتاده ام

 هر جا باشم مهر وطن باهامه

 عشق وطن هميشه تو صدامه

وطن وطن زمزمهء هر روز و هر شب من    

نام وطن قشنگترين حرف روی لب من  

برای من مئنی زندگانی تو خاک اجدادی خود بودنه   

 وگرنه مثل تک درخت صحرا فنا شدن به جای آسودنه         

اينو ميدونم هر جای دنيا باشم هنوز يک ايرانی عاشقم من

اصليتم فراموشم نميشه به راه دل دادگی صادقم من

قاليچهء حضرت سليمان منو ببر به آسمون ايـــــران

از اون بالا نگاش کنم محبوبم وصداش کنم

طفلی دل رو شادش کنم از قفس آزادش کنم

ایــــــران     ایــــــران      ایــــــران          ایــــــران

                

ميدونی بار اول که اين آهنگ رو از پويا شنيدم فقط گريه نه،  زجه زدم  که چه جوری ازوطن دور شدم حالا اينجا برای توهم ميهنم که از همه بيشتر بهت وابسته شدم مينويسم که خدا نکنه که ازهمون ميهن که از همه چيزش گله مندی دور بشی چون دوری از ريشه ات خيلی سخته نازنين خيلي،  ميدونی وقتی در ايران بودم اگر شعر يا ترانه ای برای دوری از ميهن ميشنيدم متوجه اين درد نبودم نميفهميدم که شبهای تهران که ويگن ميخوند چيه مئنيش....

شمس العماره رو که خوب ميشناسی

باغ ملی رو هم که حتمن بارها ازش گذشتي، حالا ببين حق دلتنگ شدن دارم يا نه؟

چو ايران نباشد تن من مباد     بدين بوم و بر زنده يک تن مباد

*************************

دريغ است ايران که ويران شود       کنام پلنگان و شيران شود

 

پس بيا عشق خالص خود را بگذاريم وسط و به مام ميهن مان افتخار کنيم به دور از هر ظلمی بايد عشق به آباد بودنش را در دل بپرورونيم تا برای نجاتش کاری انجام شود

در پناه يزدان يکتا تندرست،  پيروز و شاد زيوی    تا درودی دگر بدرود

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ٤:۳٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸۳

به من ميگی که چرا نه ؟.......

درود؛

به من ميگی، تفاوت واقعيت با حقيقت چيست؟

چرا نبايد روياهامون رو پرورش بدهيم تا با آن ايده آل ها آينده ای روشنتر را بسازيم؟

آخه مگه وجود همین رویا ها وهمین خیال ها نیست که دلیل آینده سازی ما آدمها میشه و باعث میشه که برای رسیدن به آن آرزوهایی که در رویای خود پروروندیم تلاش بکنیم؟!
آيا شماها فکر می کنید که پر وروندن رویا در سرتون با واقعیت زندگی طبیق نداره؟
چرا فکر میکنید که داشتن خیال های زیبا" رویا "ساختن یک قصر کاغذیه؟

چرا شما نميتونيد احساساتتون روبه پارتــنِر، يا همون عزيز ترين کسی که از اعماق دل دوستش داريد بيان کنيد!!!!!!!!!

آيا چشم دروغ ميگه ؟ ؟ ؟ ؟ ؟خوب معلومه که زبان دروغ هم ميگه.......

 ولی ابراز احساسات که، از ته دل بر می خيزه دروغ نيست عزيزم اين رو هميشه راحت به همدم خودت بگو و فکر نکن که او از کارهای تو متوجه ميشه که دوستش داری در خيلی موارد گفتن يک جمله؛

 (از صميم قلبم هنـــوز و تا هميشه، دوستت می دارم) 

نه تنها اتفاق بدی نمیوفته بلکه دلدار را از وجود اين مِهر در دل خودت مطمئن ميکنی پس اين را به سيستم اتو ماتيک مغز دلدار نسپر نازنينم ....

نميخام مثل مادر بزرگها نصيحتتون کنم ها ولی خوب تجربياتم شايد به دردتون بخوره ...

به من ميگی، تفاوت واقعيت با حقيقت چيست؟ آيا چشم دروغ ميگه ؟

جواب اين ۲ پرسش من رو بده ..... تا درودی دگر بدرود.

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ آذر ،۱۳۸۳

آیـــــا برای تو نــــــيز پيش آمده؟

درود؛

پيش از هر چيز بگم که ۱ آذر زاد روز دختر کوچک من، طرلان است که مامانش عاشقانه دوستش داره و فداش ميشه

 

  قطره  را بشويم  دريا را نوسان آييم

و اين نسيم   بوزيم   و  جاودان بوزيم

 و اين خزنده   خم شويم   و  بيناخم شويم

و اين گودال   فرود  آييم   و بي پروا  فرود آييم

  بر خود خيمه   زنيم   سايبان آرامش  ما  ماييم

ماوزش  صخره ايم  ما صخره وزنده ايم

  ما شب گاميم   ما گام شبانه ايم

  پروازيم  و  چشم به راه   پرنده ايم

 تراوش  آبيم  و در انتظار  سبوييم

 در ميوه  چيني  بي گاه   رويا را نارس چيدند  و  ترديد  از رسيدگي  پوسيد

 بياييد   از شوره  زار  خوب  و بد برويم

چون جويبار  آيينه  روان   باشيم   به درخت  درخت  راپاسخ  دهيم

و  دو كران   خود  را  هر لحظه  بيافرينيم   هر لحظه  رها  سازيم

برويم  برويم   و  بيكراني  را زمزمه كنيم

سهراب سپهری

 تا به کی از ادعای روشنفکري، به خودمون باد کنيم ولی هيچی حاليمون نباشه؟

چرا بچه هامون که به سن بلوغ رسيدند رو، هنوزبالغ نميدونيم؟

که هم سن يه آدم ۸۵ ساله هم که باشي، وقت حرف زدن مادر يا پدر ازت ايراد بگيرند!!!!!!!!

به چه دليل به بچه های خود آزادی سخن يا رفتار نديم آخه؟

وقتی خودمون کم ايراد نداريم، چرا از ديگران ايراد بگيريم ؟

ميدونم تو سنت شايد برای جواب به اين پرسشهای من اينقدر بالا نباشه

 يئنی مادر يا پدر نشده باشی هنوز

ولی تو هم ميتونی از حالا آغاز کنی خوب.....

مگه نه؟

همدلی بهتر از هم زبانی است

نيک باش و به ديگران نيزنيکی کن ..... تا درودی دگر بدرود. 

 

 

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ٤:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ آذر ،۱۳۸۳