هميشه تندرست زيوی خواهر کو چولوم

درود؛

من حالم خيلی خوبه ديشب همه گی خونه خواهرم بوديم و زاد روزش که ۳شنبهء پيش بود به دليل اينکه او وهمسرش کار ميکردند درهفته و روزشنبه جشن گرفتيم که جاتون  خالی بود خيلی خوش گزشت البته ما از اين جشنهای خانوادگی زياد داريم ولی ديشب جای پدرم خيلی خالی بود (زيرا ايشون در حال حاضر ايران هستند) و جای تو نيز خالی بود .

با آهنگ* نازی جون* به وجد اومدم و کلی رقصيدم به يک باره انرژی خوبی بهم دست داد  (با توجه به اينکه برادرم از پشت سر و مادرم از رو به رو هوام رو داشتند) و تونستم کلی برقصم و ديگران را نيز از شادی خودم شاد کنم و به يک باره صدای جيغ و هل هله و لی لی لی ِ همه بلند شد و ميدون رقص برای من خلوت شد... کاشکی پدرم نيز ميبود و می ديد آخه شوربختانه هميشه اينجوری نيستم که ولی خيلی خوب بود و خودم خيلی خوشحالم .... 

اين هم کيک ۳ طبقه

هر کسی از موقعيت تو تهران خبر داره به من هم بگه آخه در سايت خبری ايسنا و پيک ايران يه خبرها و عکسهايی هست که دلم شور افتاده است

 تندرست شاد و پيروز زيوی .... تا درودی دگر بدرود 

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ مهر ،۱۳۸۳