کمی در بارهء بم و دردلهای من برا تو.....

درود؛

 
ببين >>>>هنوز سقفی بالای سرشون ندارند و سرمای زمستان هم در راه است<<<<
 
 
ميدونم که همتون با اين صحنه ها آشنائيد ولی چرا تويی که در زندگی خوشی هستي قدرش رو نميدوني؟ و از همه چيز گله ميکنی و دنبال بهتر زندگی کردن ميگردي؟
درسته اين حق هر انسانيه که در کمال رفاه دست کم رفاه نسبی زندگی کنه ولی ميدونی... من هميشه از وقتی که وارد زندگی خصوصيم شدم و به نام يک آدم عاقل و بالغ زندگي رو آغاز کردم انتظار زيادی از زندگي نداشتم و هميشه به پائين تر از خودم از نظر مالی، اجتماعی فکر کردم و همينجور در مورد بيماريم هميشه به کسانی که موقعيت خيلی بد تر از من دارند فکر کردم و از خدای خودم سپاسگزار بودم که سرنوشتم را اينجور رقم زده وبه اين ۲ بيتی از سعدی؛ 
 
آن روز که توسن فلک زين کردند .... وآريش مشتری و پروين   کردند
اين بود نسيب مـــا ز ديوان قضا.... مـا را چه گنـه قسمت مـا اين کردند
 
با ايمان کامل روزگارم را گزروندم و با تمام سختيها و مشکلات زندگی کنار اومدم وهيچگاه  زانوی غم بغل نگرفتم و روحيهء خوب خودم را تا جايی که ميشده از دست ندادم و با تمام موارد زندگی دست و پنجه نرم کردم با اينکه با داشتن اين بيماری مزخرف قسمت به قسمت بدن بيمار زير فشار است و در من از همه بيشتر چشمام و حافظه ام با تمام تلاشی که کردم باز اثر بدی روش گزاشته ولی من هنوز ميتونم روی دو پای خودم راه برم و خوشنودم که اين دادهء خدايی را هنوز دارم، چون هميشه ميگم که،
 
 من در برابرمشکلات شکست ناپزير هستم  
 
هرچند که ما خانومها در برخی موارد يئنی در يک زمانی <يک بار در ماه>بسيار زود رنج و خرده بين ميشيم ولی با اين مورد کوچک نيزميشه کنار اومد و فکر نکنيم که دنيا به آخر رسيده ( رو به بانوان و دختران)....
 خيلی حرف داشتم ولی اينجا که ميشينم همش يادم ميره ...
به هر روی هميشه برای همهء همدردای خودم و ديگر بيمارن آرزوی تندرستی دارم ....
تو را به هر چه که دوست داری و ميپرستی به خودت بيا و اينقدر زندگی را سخت نگير مگه ما بيشتر از يک بار پا به اين دنيا ميگزاريم؟
پس بيا در همين يک بار نيز تا جايی که ميشه از زندگی لذت ببيرم از هرآنچه که داريم خوشنود باشيم و دست از گلايه به در گاه يزدان بر داريم و سپاسمند باشيم....
بـــــــــــاشــــــــه؟
دوستت دارم ای فرزند مهرِايران زمين، بيا دست به دست يکديگر داده و آينده ای نو بسازيم
درد دلی برای تودوست نيک بود اين نوشتارم
شاد باش و ديگران را نيز شاد کن در پناه يزدان تندرست و پيروز زيوی 
تا درودی دگر بدرود
  
نویسنده : شهلا ; ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ آبان ،۱۳۸۳