یـــــــــاد باد<<<<<>>>>>یـــــــاد باد

      

گرچه  خون مي ريزد

درود بر شما جوانان ميهن؛

فقط اين را ميگويم که با هر کسی نبايد درد دل کرد واو را محرم راز دانست اين را گوشواره گوشتان کنيد. چون من احمق بودم و تا به حال درس عبرت نگرفتم ولی بايد خودم را درست کنم. هر کس از راه ميرسد نديده و نشناخته از من << من نوعی >>يک برداشتی درست يا اشتباه نکند که در صورت گفتن آن بسيار درد ميبريد که چگونه يک جانبه به گناه نکرده متهم شديد و زير بار اين اتهام خفه ميشويد.آخ آيا تا به حال کسی در قالب صراحتش خود را پنهان کرده و بهتون گفته که( شما صراحتتان  گارسونی است)؟ حالا منظور چه بوده او خود برای خود ميکاوَد و سخنی ميجويد و بيرون ميريزد.........  بله اشتباه پشت اشتباه من مال اين دنيای مجازی نيستم و به قول دوست یاد شده بايد روان درمانی شوم يئنی من روح بيمار دارم نه اينکه جسمم را درمان کنم شايد راست ميگويد!!!!!!!!

اوميگويد که من به هيچ وجه بيماری جسمی ندارم و در توهمات خود اين بيماری را برای خود ساختم و بزرگش کردم.

تمام افراد خانواده من با او کم و بيش با تعاريف من آشنا هستند ولی اگر بار اول همانگونه که پدرم يا سعيد دوستم يا تراوت دخترم مرا ازاين دوستی منع کردند به آنان گوش ميسپاردم شايد در روز پايان اينطورروحم زخم خرده نميشد.

ببخشيد اگر من خوب ننوشتم وچند گاهی به جايی دور دست بروم وبه هيچ وجه وارد نت نشوم ؛ مراقب خودتان باشيد و به يکديگر احترام بگزاريد و يکديگر را دوست بداريد.

بسيار گريه کردم چون حقم بود چون به حرف هيچکس گوش نميدم

روی سخنم بخصوص به شما دوشيزه گان است

آه همیشه برای تو میمانم.... ای پاکی مطلق  ... ای آفرينندهء مهر ... ای شادی آفرینم.... تو که راه بودن و ماندن را به من آموختی ... من برای همیشه بودن میسرایم.... برای با تو بودن و بی تو نماندن .... برای روز های رهایی هم گام با تو.... در آستان مهر زیستن .... برای عشق ورزیدن به معشوق.... که آخرین راه نجات است.( این شعر را ديشب یک باره سرودم )<< فی البداهه >>

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

خوب حال و هوای تهران در چه حاله؟اميد وارم که همه چيز به خوبی و خوشی تمام شود

دلم برای گرمايش لک زده

))))))))))))))(((((((((((((

سرخ تر ،  سرخ تر  از بابك  باش

روح بابك  در تو...

در من  هست ....

 

مهراس  از خون يارانت ، زرد  مشو

پنجه  در خون  زن  و  بر چهره  بكش

مثل بابك  باش

نه

سرخ تر ،‌ سرخ تر از بابك  باش

دشمن

گرچه  خون مي ريزد

ولي  از جوشش  خون  مي ترسد

مثل  خون  باش

بجوش

شهر بايد  يكسر

بابكستان  بگردد

تا كه دشمن  در خون  غرق شود

وين  خراب  آباد

از جغد  شود پاك و گلستان گردد

خسرو گلسرخی

در پناه يزدانِ پاک؛ تندرست شاد و پيروز زيويد

 

  
نویسنده : شهلا ; ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸۳