بهترين اميد، همين حضور توست!

سلام مامان، اين بچه شيطوناي پر رو رو ديدي ميرن از مامانشون به بهانه خريدن مداد پول ميگيرن بعد به جاش ميرن شكلات ميخرن؟!من الان همون حس رو دارم چون پسوردت رو گرفتم و بي اجازت دارم اينجا مطلب مينويسم فقط اميدوارم مامان برامون تنبيه سختي در نظر نگيره،راستشو بخواي دلم بدجوري گرفته بود تا اينكه ديشب بالاخره تركيد، هرچي بهش گفتم مرد كه گريه نميكنه حاليش نبود سيستمش يكسره شده بود خيلي وقت بود اين غم و غصه توش انباشته شده بود، دلي هم كه توش غم و غصه بشينه جايي واسه دوست داشتن توش نميمونه ميشه پر از كينه و نفرت و نا اميدي! خلاصه هي گفت و داد كشيد و من فقط گوش كردم و خجالت كشيدم و اين وسط يه دفعه ياد تو افتادم!اره به خدا ياد خود خودت!ياد اين همه عشق و انرژي و استقامتت افتادم وكلي شرمنده خودم شدم! ميدوني ما بچه ها هرچقدر هم كه بزرگ بشيم تا وقتي بچه دار نشيم معناي عشق و دوست داشتن رو نميفهميم!يه عشق بيكران و بزرگ كه بدون چشم داشت به پاي عزيزان ميريزه!همچين عشقي رو فقط پدر و مادرا دارن،پدر و مادرهايي كه اگر بچه هاشون بدترين ادمهاي روي زمين باشن باز هم دوستشون دارن و قلبشون براشون ميتپه،همين چند روز قبل با اون يكي مامانم دعوام شد و چند تا ناسزا هم بهش گفتم اما شبش صدام زد گفت بيا شام بخور و بعد هم طوري رفتار كرد انگار هيچ اتفاقي نيافتاده به خدا از خجالت اب شدم!روم نميشد حتي تو صورتش نگاه كنم تنها كاري كه تونستم بكنم اين بود كه بعد از شام يواشكي رفتم كنارش صورتش رو بوسيدم و سريع رفتم تو اتاقم كه يكي اشكهاي توي چشمم رو نبينه

تو اين دنياي مسخره ادمهايي كه عميقا دوستت داشته باشن و غرورشون رو جلوي پات بريزن خيلي كم هستن شايد فقط پدر و مادر هركسي بتونه اينجوري باشه،واسه همين ديشب ياد تو افتادم تو لحظه اي كه بدجوري خسته و دلتنگ و نا اميد بودم،تويي كه مثل يك رودخونه پر خروش و زلال ميموني اونقدر پاك و ساده و زلالي كه ميشه سنگهاي مر مر و براق وجودت رو ديد، تويي كه فقط خودت ميدوني چقدر درد ميكشي اما استخوانها و مفاصلت هنوز مثل يك كوه هستن و خودت مثل يك اتشفشان پر انرژي،خيلي وقتها كه ميام تو ياهو يواشكي ميام و ميرم كه فقط گير تو يكي نيافتم،بخاطر اينكه ادم رو گير مياري و ميپرسي حالت چطوره پسرم و تا به ادم روحيه و انرژي تزريق نكني ول كن نيستي،همينكه از اون سر دنيا زنگ ميزني تا حال ادم رو بپرسي يا اولين نفري باشي كه تولد ادم رو تبريك بگي مثل اين ميومنه كه يك شعله كوچيك تو دل ادم روشن كنی و خدا ميدونه چقدر شعله تو دلها روشن كردي،راستي گفتم خدا ،ميدوني من به خداي تو ايمان دارم تنها ايمان به يك خداي مهربون تونسته تورو تا اينجا نگه داره و همچين عشق ونيرويي بهت بده،خلاصه ديشب وقتي به تو فكر كردم و ديدم تويي كه درد ميكشي و دور از وطنت هستي اينقدر پر انرژي و صبور و محكمي و بي چشمداشت همه رو عاشقانه دوست داري و چيزي از كسي به دل پاكت نميگيري خجالت كشيدم و به خودم گفتم پسر تو كجايي اون كجاست؟ براي همين درست و حسابي دلم رو شستم يا حداقل سعي كردم كه اينكار رو بكنم و در خودم تغيير گنده ای احساس کردم،خدا رو به خاطر وجودت شكر ميكنم كه كمترين كارت همين حضورت هست10.gif

يکی از پسرات که خيلی دوست داره

/ 0 نظر / 5 بازدید