نوروز در بم

                                 دارم خفه ميشم از دردپنهان اين فاجعه 

نوروز، بم، سکوت و غم
                                             

يلدا معيری، عکاس

خاطرات نوروزی


 

 

 

مردم بم در گروستان اين شهر سال نو را آغاز کردند
بسياری از مردم بم روز عيد را در گورستان شهر، محل دفن ده ها هزار تنی گذراندند که جان خود را در زلزله از دست داندند
شهر بم در ساعات ورودی من به این شهر، یعنی حدود۴ صبح روز يکم فروردین ۱۳۸۳شبیه روز اول پس از زلزله بود.
 

سکوت مرگباری که در شهر بود، حکایت از هزاران انسان خفته در زیر خاکها می کرد!

از ساعت ۵  صبح گروه آقای محمد هاشمی (طراح و گرافیست کرمانی) در مقابل ارگ بم حاضر شدند تا برنامه خود را اجرا کنند. این برنامه شامل به آسمان فرستاد۷۰ بالن بود.

کم کم مردم در مقابل ارگ حاضر شدند تا اسم عزیزانشان را روی بالنها بنویسند و آنها را به هوا بفرستند.

مردم اصرار داشتند تا اسم کسی از قلم نیفتد. خیلی ها گریه می کردند و می گفتند: چقدر این اسمها را بنویسیم؟ مردم گریه می کردند و می گفتند:محشر بود. آسمان قرمز شد. نمی دانیم چه مصلحتی در کار بود؟ عده ای از مردم هم با فانوسهای روشن آمده بودند. بالنها در مقابل ارگ قدیمی بم و تعدادی هم در داخل ارگ به هوا فرستاده شد. برنامه های دیگری هم در این روز اجرا می شد که تعدادی از آنها دولتی بود و تعدادی هم توسط انجمنهای خود جوش و مردمی بر پا شده بود.

در شهر اما سکون و سکوت بود. هیچ کس در خانه اش هفت سین نگذاشته بود. مردم می گفتند: ما عید نداریم. ما دیگر هیچ نداریم. مردم از نداشتن لباسهای نو حرف می زدند و این را وظیفه دولت می دانستند. البته بازارهایی در گوشه میدانها بر پا بود که به دلیل پایین بودن کیفیت اجناس و بالا بودن قیمتها مردم از آنان خرید نمی کردند.

در چادرها، امکانات بسیار ضعیف بود. حتی در تقسیم چادرها هم تبعیضهايی روا شده بود به طوریکه مردم در یکی از بلوارها چادر خوب و بزرگی را نشانم دادند که با تمام چادرهای آنجا فرق داشت و علتش را وابستگی صاحب آن به یکی از ارگانهای دولتی ذکر کردند!

خانواده ۸ نفره مهدیه که همگی شان فرهنگی بودند در یکی از بلوارها سکونت داشتند. آنها گفتند که دیروز دو تن از جوانان در این منطقه خود را حلق اویز کرده اند. وقتی علت را از آنان جویا شدم؛ گفتند دیگر نمی توانستند تحمل کنند. آنها حتی کفش نداشتند تا از چادرهایشان خارج شوند!وقتی از آنها پرسیدم که چرا به اردوگاهها نمی روند تا از امکانات آنجا استفاده کنند، گفتند که اولا نگران خانه ها و وسایل خود هستند، ثانیا اردوگاهها دلگیر است و اینجا همه کنار هم هستند. گفتند اينجا حداقل وقتی سرشان را بیرون می آورند خیابانشان را می بینند.

بسياری از مردم بم هفت سين را در گروستان شهر چيدند
بسياری از مردم بم هفت سين را در گروستان شهر چيدند

در اردوگاهها هم اوضاع تنها اندکی بهتر است و آن هم به سبب حضور نیروها و تشکلهای مردمی در آنجا است. نیروهایی نظیر: سازمان حمایت از حقوق کودکان، سازمان امداد اسلامی، شورای هماهنگی تشکلهای مردمی و غيره که از جمله خدمات آنان می توان به ایجاد فضاهای بازی برای کودکان توسط انجمن حمایت از حقوق کودکان و یا ایجاد خیاط خانه و کتابخانه توسط شورای هماهنگی اشاره کرد.

مردم همچنان از نرسیدن کمکها صحبت می کنند و اذعان دارند که تمام ایران در مقابل این فاجعه بزرگ به یاریشان شتافته اند. آنها می گویند که مردم بم این محبتها را فراموش نخواهند کرد. از نزدیک زمان تحویل سال مردم دسته دسته به سمت گورستان بم می روندو بر سر مزار عزیزان خود هفت سین چیده و آنها را می آرایند. گویی مهمانی بزرگی بر پا شده است. همه چیز و حتی ابراز احساسات مردم مانند روز اول فاجعه است. انگار هیچ چیز عوض نشده است. وقتی از مردم میپرسم که آیا به مناسبت نوروز لباسهای سیاه خود را در خواهند آورد، با عصبانیت می گویند: هرگز! ما حالا حالا ها سیاه پوشیم!

                                               

هنگامی که با علی، یکی از نیروهای سخت

20040321180145nobam6.jpg

 کوش وبومی هلال احمر صحبت می کنم، می گوید: اینجا کار خیلی سخت است. مردم مشکلات ما را درک نمی کنند. خیلی ها جلیقه های هلال احمر را دزدیده اند و از مردم اخاذی کرده اند و به این طریق هلال احمر را بد نام کرده اند. او می گوید خیلی از کمکها روزهای اول توسط مردمی که از اطراف به بم آمده بودند دزدیده شد. ما نمی توانستیم مقاومت کنیم چون اکثر آنها اسلحه داشتند و ما را تهدید می کردند.                                     

20040321174906nobam2.jpg          

او گفت: هنگامی که می خواستیم کمکها را تقسیم کنیم سعی می ردیم تا حد امکان کسانی که کمک می گيرند بمی باشند. به این شکل که سوالاتی را مطرح می کردیم و در صورت مثبت بودن جواب جنس را به شخص می دادیم. او همینطور درباره روحیات مردم بم میگوید: خیلی از آنها خجالت می کشند کمکها را دریافت کنند حتی چند نفر از آنها به اینجا آمده بودند و در خواست می کردند که کمکها شب توزیع شود تا کسی آنها را هنگام دریافت نبیند.

 

غروب، هنگام بازگشت، در قبرستان شهر با فاطمه برخورد کردم. او

20040321174930nobam3.jpg

 اشک می ریخت و می گفت دیگر دلیلی برای زنده ماندن ندارد. تمام عزیزانش مرده اند. تمام زندگیش نابود شده و هیچ پولی هم ندارد که از شهر خارج شود. از صبح تا شب در چادر است و هر روز که از خواب بلند میشود عزای این را می گیرد که چگونه این روز را هم بگذراند. او از من خواست تنها چند دقیقه خود را به جای او بگذارم.هر کاری کردم دیدم نمی شود. حتی نتوانستم چند دقیقه "بمی" شوم.

                                   خدايا به داد اين بی خانمان ها رس

/ 0 نظر / 10 بازدید