شب چلهء خوبی داشته باشی.....

درود؛

شعری از آرشيو بلاگم که در سال پيش نوشته بودم  از استادی

 با نام (علی حيدری) که ايشون مقيم آمريکا هستند،

برايت مينويسم .....

نام شعر؛ در ژرفا

قطره ای در صدفی پنهان شد 

رفته رفته به صدف مهمان شد

  در نهان خانه تاريک صدف

محرم راز شد و عريان شد

چند روزی که گذشت ديد منزل تنگ است

در و ديوار صدف چون سنگ است

کمی آزرده شد از خود پرسيد

علت آمدنم اينجاچيست

قطره ها آزادند

 دردل موج زمان فريادند

من چرا در قفسم

بند آمد نفسم

چيست معنای خودآزاری من

چيست بيماری من

اگرم روزنه ای باز شود دور شوم

ساکن منطقهء روشنی و نور شوم

صدف آهسته شنيد اين نجوا

گفت ای کودک خرد دريا

شکوه کم کن که در اين بهر عميق

نگرديم به کسی يار و  شفيق

ارزشت بيشتر از شبنم نيست

مثل تو در دل دريا کم نيست

ما به کس در دل خود جا ندهيم

تا نبينيم که ارزش دارد بی جهت منزل و معوا ندهيم

اکر امروز تو در سينه من پنهانی

يا به قول خودت افتاده در اين زندانی

مکن از بخت شکايت که بدونِ ترديد

تو دراين خانه تاريک شدی مرواريد

****************************************

من از اين چامه (شعر) خيلی پند گرفتم

تو چي؟

شب يلدای خوبی رو برات آرزو دارم حسابی شب چله ای بخور نازنينم و قدر اين لحظات شيرين زندگيت رو بدون ......

راستی به اين کليپ سری بزن

من که خيلی خوشم اومد ازش، دست تنظيم کننده اش هم درد نکنه

در پناه يزدان تندرست و شاد باشی

تا درودی دگر بدرود. 

/ 0 نظر / 21 بازدید